![]() |
![]() |
|
|
باید دید کدامیک؟؟؟ من ...یا نقاب من؟؟؟
منم شدم مثل مردم همین حوالی........با نقابی به صورت...خوب نگاه کن!!!این منم!!! نقاب فکر میکنه...نقاب حرف میزنه... نقاب تصمیم میگیره...نقاب عمل میکنه... میدونی....... فکر کنم با رفتن تو بود که نقاب اومد...آره!!!همون زمان که دیگه من خودمو...احساسمو...قلبمو ...برای همیشه خاک کردم آره ...همون زمان بود!!!همون زمان که...
پ.ن:نمیدونم امسال ۲۷ اسفند تولد بگیرم یا نه!!!آخه دیگه من وجود نداره!!!شایدم برای نقاب تولد بگیرم...آره...اینطوری بهتره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:28 توسط زهره زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تمامی تو ،همیشگی ام را پر می کند
راه اغاز می شود انگاه که گام های تو عبور رابه من می اموزند ح.م |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|