![]() |
![]() |
|
|
نمیدونم از کجا شروع کنم...فقط میدونم امروز روز تولدمه(از روی شناسنامه)تولدی که اصلا منتظرش نبودم!یه سال گذشت ومن بزرگتر شدم ولی نه....انگار هزار سال گذشته ...و روح خسته من پیرزنی میماند که منتظر روزهای پایانی عمرشه...آره تو این یه سال خیلی چیزا دیدم...شنیدم...لمس وتجربه کردم که ای کاش... تو این یه سال تو اومدی...تو رفتی! نه ...نه...اشتباه نکن تو هیچ موقع نبودی.هیچ موقع...من اشتباه کردم که... میدونی دوست دارم امروز ته مونده ی عشقتو بالا بیارم!
پ.ن:همین پرنده بی طاقت ح.م |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:20 توسط زهره زارعی |
|
|
باید دید کدامیک؟؟؟ من ...یا نقاب من؟؟؟
منم شدم مثل مردم همین حوالی........با نقابی به صورت...خوب نگاه کن!!!این منم!!! نقاب فکر میکنه...نقاب حرف میزنه... نقاب تصمیم میگیره...نقاب عمل میکنه... میدونی....... فکر کنم با رفتن تو بود که نقاب اومد...آره!!!همون زمان که دیگه من خودمو...احساسمو...قلبمو ...برای همیشه خاک کردم آره ...همون زمان بود!!!همون زمان که...
پ.ن:نمیدونم امسال ۲۷ اسفند تولد بگیرم یا نه!!!آخه دیگه من وجود نداره!!!شایدم برای نقاب تولد بگیرم...آره...اینطوری بهتره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:28 توسط زهره زارعی |
|
|
۱ ۲ ۳ نپریدی؟؟؟ هه هه هه...
پ.ن:یا بپر....یا بر دارم کش...نپریدی؟؟؟ هه هه هه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:59 توسط زهره زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تمامی تو ،همیشگی ام را پر می کند
راه اغاز می شود انگاه که گام های تو عبور رابه من می اموزند ح.م |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|