![]() |
![]() |
|
|
پ.ن:وقتی وارده روستا میشی تنها راهی که نشون داده شده"راهه امامزاده است... پ.ن:خیلی دوست داشتم الانم انجا بودم...دلم برای آسمان آبی"مردم پاک و صادقش تنگ شده... پ.ن:و ان امامزاده ........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:32 توسط زهره زارعی |
|
|
سکوت سرشار از سخنان نا گفته است از حرکاتی نا کرده" اعتراف به عشق های نهان وشگفتی های برزبان نیامده" در این سکوت حقیقت ما نهفته است" حقیقت تو ومن... برای تو وخویش "چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها ونشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی"که صداها وشناسه ها را در بیهوشیمان بشنود برای تو وخویش روحی"که اینهمه را در خود گیرد و بپذیرد وزبانی "که در صداقت خود"مارا از خاموشی خویش بیرون کشدوبگذارداز آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
گاه آنچه مارا به حقیقت میرساند"خود از آن عاری است" زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
از بخت یاری ماست شاید" که آنچه میخواهیم یا بدست نمی آید یا از دست میگریزد....
پ.ن:دلم گرفته....صدای احمدشاملو که میگه برای تو وخویش چشمانی.........گوش میدم پ.ن:وفایی که مرا... پ.ن:برای خودم نوشتم"فقط خودم... پ.ن:با تشکر از زهرای عزیزم "دوست همیشگی من...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:0 توسط زهره زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تمامی تو ،همیشگی ام را پر می کند
راه اغاز می شود انگاه که گام های تو عبور رابه من می اموزند ح.م |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|