![]() |
![]() |
|
|
پ.ن:وقتی نبودی"ونبودنت همه جا بود!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:57 توسط زهره زارعی |
|
|
ازت دورم...خیلی دور... تا حالا به این فکر کردی فاصله خودت با خودت چقدره؟یعنی اون چیزی که باور داری با اون چیزی که میگی؟یا اون چیزی که هستی با اون چیزی که قبول داری...چقدر دوری از خودت؟؟؟چقدر؟؟؟؟ چیه ؟! هنوز داری به فاصله ها فکر میکنی؟؟؟ اصلا ولش کن!برگردیم به فاصله ی خودمو خودت...به جدایی دستامون...به هر چی که بین نگاهامون فاصله انداخت... ازت دورم...خیلی دور... با این همه فاصله بازم میگی دوست دارم؟؟؟چرا تعجب میکنی؟؟اول خودت شروع کردی" یادت نیست؟؟؟ فاصله های کیلومتری... ازت دورم...خیلی دور... ولی باز از این فاصله ی دور دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 16:7 توسط زهره زارعی |
|
|
تمام شکوفه های امید یخ زده ولی نه!!!تو طاقت بیار...
یه چند وقتی نیستم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 16:22 توسط زهره زارعی |
|
|
نمیدونم از کجا شروع کنم...فقط میدونم امروز روز تولدمه(از روی شناسنامه)تولدی که اصلا منتظرش نبودم!یه سال گذشت ومن بزرگتر شدم ولی نه....انگار هزار سال گذشته ...و روح خسته من پیرزنی میماند که منتظر روزهای پایانی عمرشه...آره تو این یه سال خیلی چیزا دیدم...شنیدم...لمس وتجربه کردم که ای کاش... تو این یه سال تو اومدی...تو رفتی! نه ...نه...اشتباه نکن تو هیچ موقع نبودی.هیچ موقع...من اشتباه کردم که... میدونی دوست دارم امروز ته مونده ی عشقتو بالا بیارم!
پ.ن:همین پرنده بی طاقت ح.م |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:20 توسط زهره زارعی |
|
|
باید دید کدامیک؟؟؟ من ...یا نقاب من؟؟؟
منم شدم مثل مردم همین حوالی........با نقابی به صورت...خوب نگاه کن!!!این منم!!! نقاب فکر میکنه...نقاب حرف میزنه... نقاب تصمیم میگیره...نقاب عمل میکنه... میدونی....... فکر کنم با رفتن تو بود که نقاب اومد...آره!!!همون زمان که دیگه من خودمو...احساسمو...قلبمو ...برای همیشه خاک کردم آره ...همون زمان بود!!!همون زمان که...
پ.ن:نمیدونم امسال ۲۷ اسفند تولد بگیرم یا نه!!!آخه دیگه من وجود نداره!!!شایدم برای نقاب تولد بگیرم...آره...اینطوری بهتره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:28 توسط زهره زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
همین پرنده بی طاقت که تو را پیدا کرده بود به چشم برهم زدنی تور اگم کرده و دلش را بر می دارد و بر جانب جنگل های دور می پرد می پرد می پرد می پرد تا دور دستها ح.م |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|