![]() |
![]() |
|
|
می خندم به دلخوشی که تویی و تویی که نیستی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:30 توسط زهره زارعی |
|
|
تمام شدم ببین...همه دستهای من خالی از هر چه بودن توست....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:23 توسط زهره زارعی |
|
|
حالا با آن که می دانم برای پرستو پاپوش نرفتن دوخته اند با آن که از دیوانگی های بدون تو می ترسم با این همه می روم تو هم دیگر از هیچکس سراغ صدای مرا مگیر گمان می کنم در برگ ریز همین پاییز در گیرودار کوبه باد وبرگ من هم زنده بگور همیشه پلک های تنهایی ام شوم پ.ن :شاعر:محمود دلفانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:53 توسط زهره زارعی |
|
|
پ.ن:ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:58 توسط زهره زارعی |
|
|
پ.ن:وقتی نبودی"ونبودنت همه جا بود!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:57 توسط زهره زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تمامی تو ،همیشگی ام را پر می کند
راه اغاز می شود انگاه که گام های تو عبور رابه من می اموزند ح.م |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|